هوا لازمه واسه اينكه بتوني نفس بكشي
صدا لازمه واسه اينكه بتوني فرياد بزني
چشم لازمه تا بتوني نگاه كني
قلب لازمه كه بتوني باهاش زنده بموني
فكر لازمه كه بتوني باهاش انديشه كني
مرگ لازمه كه وقتي از زندگي خسته شدي به يه جاي ديگه سفر كني
ستاره هست تا بتوني آسمون رو قشنگ ببيني
و حالا من هوا مي خوام كه بتونم نفس كشيدنت را احساس كنم صدا مي خوام كه فر ياد بزنم كه
دوستت دارم چشم ميخوام كه بتونم تورو نگاه كنم قلبم و دوست دارم چون تو اونجايي
فكرمو ميخوام كه باهاش فقط به تو فكر كنم مرگ و لازم دارم كه وقتي رفتي ازغم نبودنت بميرم
ستاره رو قشنگ ميبينم چون شبا وقتي به تو فكر ميكنم به ستاره هاي آسمون نگاه مي كنم
هميشه از خدا ميخوام باشي واسه من تا ابد
ولي اينو خوب ميدونم از دست من جدا ميشه
يه روزي اون دستاي سرد.....................................و اما پایان من.. سفر تو نبود.. پايان من رفتن تو نبود
آخر داستان شکستن دلم .. به ظاهر بودن اما نبودنم..و مرگ همه لحظه های قشنگم شد..................
ازخدا يك چيز مي خواهم و آن از ياد بردن خاطرات توست
شباها به ياد قديما ميرم توي ايوونمون
شايد كه رد بشي يه وقت خيره ميشم به كوچمون
به ياد لحظه هايي كه دل تو دلم نبود كه تو داري ميايي به ديدنم
قشنگترين لحظه من بود لحظه خوب به تو رسيدنم





راز زندگي............

داستان برايت نميگويم اين واقعيت است كه روح مرده من تصوير تني مرده است
دل گر به دلدارش نرسيد شك نكن كه خواهد مرد وپوسید
عاشقانه زیستن مساوی است با لحظه به لحظه سوختن
گر چشم براهی بدان که تا لحظه ی مرگ همینگونه بیقراری
و اینگونه روزگار ما روزگاریست که وقتی لحظه های زیبا را از زندگی نمیگیریم به زندگی
دشنام می دهیم و فریاد می کشیم که ای روزگار لعنتی و اینچنین میشود که زندگی از ما رو
بر می گرداند و آن زمان است که مجبوری برای داشتن لحظه های قشنگ به زندگی التماس
کنی در حالی که حیات چندی پيش خود آن را بخشيده بود ولي تو با دست غرور آن را پس زده
بودی و این است راز ناتوانی آدمیان .....................................